آسمان آبى ام را یک نفر دزدید و رفت
هر چه عاشق تر شدم این نکته را فهمید و رفت
از عبور یک نفر در کوچه ام باران گرفت
آمد و ابر نگاهش بر دلم بارید و رفت
رودى از شعر و غزل در غربتم جارى شده
لحظه اى بر آسمان شعر من تابید و رفت
کودک دل نم نمک با بودنش پا مى گرفت
آخر از چشم سیاهش قطره اى لرزید و رفت
محو دریاى خیالش آرزو کردم بمان
آرزویم را شبى در بقچه اى پیچید و رفت...
پاورقی:
و حالا خوبم ، خوشبخت و موفق...
ما را در سایت خط خطی های ذهن من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 8